محمدطاها تو چیکار با دل من کردی؟

میدونی چقد دلم برات تنگ شده ؟

حالا دلم که تنگ میشه باید فقط عکساتو نگاه کنم ...

بیام تو اینترنت

راجع بت بخونم

عکساتو ببینم

...

اینجا برات بنویسم ...

و لحظه شماری کنم واسه دیدنت ...

...

دوست دارم اینجا واست بنویسم ...

تا هم کسایی که دوستت دارن بخونن ....

هم وقتی خودت بزرگ شده رفتی مدرسه خوندن یاد گرفتی خودت بیای بخونی ....

عزیز دلم ... نمیدونی دلم چقد تنگ شده واسه خنده هات ...

واسه راه رفتن با نمکت ...

تولدت که شده بود ...

وقتی برگشتم روزای قبلو ببینم ...

قبل اون دو ماه خیلی سخت

که هیچکدوم شبانه روز نداشتیم

یاد اون هفت ماهی که تو شیرین ترین و آروم ترین و دوست داشتنی ترین بچه ای بودی که

من تو عمرم دیده بودم و دوست داشتم ...

وقتی همینجوری برگشتم عقب تا رسیدم به اولین روزی که دیدمت

یه نوزاد ضعیف ... اما خیلی آروم ...

یادمه اولین چیزی که راجع بت گفتم این بود

چقد شبیه مامانتی ...

محمدطاها اونقدر از روز اول با تمام بودن و نبودنت لحظه لحظه زندگی کردم

که باورم نیست فقط یه سال گذشته ....

عزیز دوست داشتنی من

تولدت مبارک

ایشالله همیشه کنار پدر و مادر گل و دوست داشتنی ت باشی و هزار تا جشن تولد دیگه بگیرین با هم ...

فدای خنده هات بشم ... کاش همیشه فقط بخندی

هم تو هم مادر و پدر گل و نازنینت

******************************************************************************

خدمت مخاطبای این وبلاگ ...

نویسنده وبلاگ ( علی آقا ) و مامانی محمدطاها سلام میکنم

و میگم ببخشید اگه بی اجازه نوشتم واسه محمدطاها ...

اگه دوست داشتین و خوشتون اومد ... بگین ... من باز مینویسم ....

راجع به عکس

من عکس تکی جدید از محمدطاها ندارم

عکسای تولدش با فامیله

من نمیدونم میتونم بذارم یا نه ...

بقیه عکسایی ام که دارم قدیمیه ...

ایشالله مامانش خودش واستون عکساشو میذاره به زودی ...

الان دیگه کلی مرد شده محمد طاها ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط دختردایی محمدطاها  | 





تولد تولد تولدت مبارک






محمد طاهای شیطون تولد یک سالگیت مبارک










یک سال با تمام خوشی ها و سختی ها گذشت و محمد طاها یک ساله شد








-----------------------------------------------------------------------------------------



جشن تولد یک سالگی محمد طاها بهانه ای شد تا بار دیگه به خاطر محمد طاها در این وبلاگ دور هم جمع بشیم . محمد طاهای عزیز با دعای تک تک شما عزیزان به آغوش خانواده بازگشت و پدر و مادر محمد طاها این لطف الهی رو مدیون همه ی شما عزیزان هستند و الان در پی تماس تلفنی که باهاشون داشتم به خاطر لطف و محبت بی دریغ همه ی شما عزیزان , صمیمانه از همه ی شما تشکر و قدردانی کردند .

به زودی میتوانید از طریق همین وبلاگ با پدر و مادر محمد طاها در ارتباط باشید

این وبلاگ هم یادگاری میمونه برای محمد طاهای عزیز که وقتی بزرگ شد ببینه که یک ایران از خانوادش حمایت کردند و شبانه روز برای بازگشتش به آغوش خانواده دعا کردند .


ضمنا بهتون مژده میدم به زودی عکسهای جدید محمد طاها رو در این وبلاگ خواهید دید .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط علی  | 

 

محمد طاها پیدا شد و به آغوش خانواده بازگشت

 

دوستان همه برای سلامتیش یکی یه دونه صلوات بفرستین
الهم صل علی محمد و ال محمد
 

 

لینک فیلم خبر پیدا شدن محمد طاها در اخبار صدا و سیما 

کلیک کنید

 

عکس های محمد طاها (یک ساعت پیش)

 

 اخبار تکمیلی :

سارقین محمد طاهای عزیز رو به مبلغ پنج میلیون تومان به خانواده ای که بچه دار نمیشدند فروخته بودند و متاسفانه این خانواده خبری از دزدی بودن محمد طاها نداشتند و در پی اطلاع رسانی های زیادی که برای پیدا شدن محمد طاها انجام شد و صحبت های احسان علیخانی در برنامه ماه عسل یکی از اقوام این خانواده متوجه میشه کودک خریداری شده همان محمد طاهای گمشده هست و از تلفن عمومی با پدر محمد طاها تماس میگیره و خبر میده که در حال راضی کردن این خانواده هستم و زنی که نقش مادر محمد طاها رو داشت راضی نمیشد چون با محمد طاها اخت شده بود و در نهایت و پس از جدال بین وجدان و احساس , وجدان برنده شد و پس از چند روز از تماس اول , مجددا هنگام اذان مغرب روز شنبه ۲۶ مرداد با خانواده محمد طاها تماس میگیرند و خبر میدهند که محمد طاها رو موقع نماز جماعت در مسجدی حوالی اتوبان باقری درون یک سبد گذاشته اند و رفته اند و پدر و مادر محمد طاها سریعا به مسجد مراجعه میکنند و پس از دو ماه جگر گوشه شان را در آغوش گرفتند و اشک شوق ریختند... حال این پدر و مادر در آن لحظه توصیف نشدنی بود و شب خانه و محله محمد طاها غوغایی بود و همه از دوست و آشنا گرفته تا فامیل برای تبریک و دیدن محمد طاها آمده بودند , جالب بود که محمد طاها با هیچ کس غریبی نکرد و توی بغل همه بود... خانواده ای که محمد طاها رو خریده بودند از هر نظر به محمد طاها رسیده بودند و محمد طاها کمی تپل شده بود و  به نظر میرسید قبل از اینکه محمد طاها رو به سوی خانوادش بفرستند آرایشگاه برده بودند و حمام کرده بودند و لباس نو تنش کرده بودند . دیشب همه خوشحال بودند و خواهر محمد طاها حسابی دلش برای محمد طاها تنگ شده بود...

حالا هم خانواده چهار نفره محمد طاها در حال فراهم کردن مقدمات سفر به مشهد برای ادای نذرشون هستند

خانواده محمد طاها از همه دوستانی که در این وبلاگ ابراز همدردی کردند و برای پیدا شدن محمد طاها دعا و نذر کردند و همچنین احسان علیخانی عزیز تشکر و قدردانی نمودند .

خوشبختانه ماموران پلیس آگاهی نیز به سرنخ های خوبی رسیدند و انشاالله به زودی سارقین دستگیر و به سزای اعمالشون خواهند رسید .

 

 محمد طاها در آغوش مادرش

 

وعده دیدار بعدی در این وبلاگ :

۱۵ آبان ۱۳۹۲

به مناسبت جشن تولد یک سالگی محمد طاها

 

 -------------------------------------------------------------------------------

دوستان شرمنده که اخبار تکمیلی رو دیر قرار دادم چون من شاغل هستم و عصر ها دیر از سر کار میرسم خانه و امروز کارم طوری بود که نتونستم مرخصی بگیرم تا زودتر خبر تکمیلی رو قرار بدهم . وقتی این وبلاگ رو ساختم هدفم فقط اطلاع رسانی بود و فکرشو نمیکردم این همه بازدید کننده پیدا کنه و به خاطر مشغله ی کاری شبا نمیرسیدم به نظرات شما پاسخ بدهم و الانم که محمد طاها پیدا شده به خاطر حجم بالای آدرس های ایمیل نرسیدم این خبر خوش رو برایتان ایمیل کنم و از این بابت پوزش میخواهم و فکر میکنم با این همه اطلاع رسانی های گسترده که انجام شد و از طریق اخبار و روزنامه و این وبلاگ همه متوجه پیدا شدن محمد طاها شدند .

خوشحالم که تونستم با این وبلاگ نگرش جدید و مثبتی از سوی مردم نسبت به اینترنت ایجاد کنم و همبستگی مردم ایران برای پیدا شدن محمد طاها بی نظیر و مثال زدنی بود .

خدایا شکرت واسه همه چی

ارادتمند شما "علی"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط علی  | 

مامان بابای خوبم , منم "محمد طاها" , کجایید؟...

خیلی بیقرار آغوشتونم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکسهای محمد طاها دو روز قبل از ربوده شدن

 

چشمهای پراشکمان به در دوخته شده و گوش به زنگ تلفن نشسته ایم تا فرزند ربوده شده شیرین زبانمان آغوش پر از غم ما را شاد کند .

 

محمد طاهای ۹ ماهه , چراغ خانه مان بود که در روز چهارشنبه ۲۹/۳/۹۲ در تهران خیابان رسالت (۱۶متری دوم مجیدیه) وقتی داخل کالسکه اش در خواب ناز بود از مقابل مغازه ای در چشم به هم زدنی ربوده شد . اکنون نمیدانیم فرزند دلبندمان کجاست و چه سرنوشتی دارد و چگونه روزگار میگذراند... ما هم که شب و روز و خواب و خوراکمان اشک است و گریه و ماتم...

امیدمان بعد از پروردگار رحمان به شما هموطنان مهربان است که عاجزانه تقاضا داریم هرگونه اطلاعی از محمد طاهای کوچولو بدست آوردید تماس حاصل فرمایید و مژدگانی ارزشمندی دریافت نمایید .

"چنانچه در محل یا اطراف خود شاهد ناگهانی فرزند دار شدن کسی شدید به ما اطلاع دهید"

منتظر تماس پر از مهر توام با امیدتان هستیم .

 

 

 

 

دردنامه مادر محمد طاها... 

شب‌هاي بدون لالايي  

در اتاقك پسرکم تنها نشسته‌ام و با بغض لالايي مي‌خوانم ، جاي پسركم خالي است و من اشك را زمزمه مي‌كنم ، نمي‌دانم طاها كوچولويم باز مي‌خندد يا او هم هر وقت صداي در را مي‌شنود به انتظار ديدن من و دست نوازشگر پدرش است؟! آخرين روزي كه صورت زيبا و چهره خندان كودكم را ديدم 29 خردادماه بود كه چهارشنبه غمباري را به جانم نشاند و از آن روز به بعد چند عكس و فيلم ، همدم تنهايي‌هايم هستند.

 


محمدطاها پسركم... بيشترين ساعات شب و روزم را در اتاق تو هستم و در ميان عروسك‌ها و اسباب‌بازي‌هايت هر لحظه به يادت اشك مي‌ريزم و خاطرات با تو بودن را در آغوش مي‌كشم ، لباس‌هايت را جلوي صورتم گرفته و تو را به خاطر مي‌آورم و براي ديدنت ثانيه‌شماري مي‌كنم .
پسركم از كدام لحظه‌هاي بي‌تو بودن بگويم ، از فراق و دوريت ، از عذاب‌وجدان سهل‌انگاري‌ام ، از شكسته شدن و خردشدن پدرت يا از دلتنگي‌ام ، همه و همه دست به دست هم داده و روزگارم را سياه و تار كرده ، هر وقت اشك‌هاي پدرت را مي‌بينم و لحظه به لحظه شاهد پير شدن او هستم عذاب وجدان لحظه‌اي رهايم نمي‌كند .
از پدرت گفتم... يادم رفت بگويم دچار ناراحتي قلبي شده و تپش قلب گرفته ، يادم رفت بگويم با دهان روزه شبانه‌روز به دنبالت مي‌گردد ، يادم رفت بگويم از آن روز به بعد سر كارش نرفته و براي پيدا كردن تو لحظه‌اي آرامش ندارد ، مي‌خواهد زندگي‌مان را شاد و لبخند را با بودن تو به اين خانه بازگرداند.
در ميدان هفت‌حوض نارمک وقتي مادري به فرزند دلبندش شير مي‌داد ، بغض سنگيني گلويم را فشرد و با تمام وجودم به يادت گريه كردم و بيقرار شدم .
چند كلامي هم به تو خانمي مي‌گويم كه مي‌خواهي جاي مرا براي محمدطاها پر كني .
محمدطاها 9 ماه در كنار قلب من و با صداي قلب من رشد كرد و بزرگ شد ، پس آرامش او زماني است كه در كنار من و در آغوش من باشد ، من بدون او مرده‌اي متحرك بيش نيستم پس تو را به خوشبوترين ياس دو عالم بانو فاطمه زهرا (س) قسم ات مي‌دهم پسر دلبندم را به ما برگردان تا آرامش به خانه ما بازگردد . زندگي بدون پسرم اشك است و غم است و ماتم! 
شايد خودت مادر نبوده‌اي! اما حتماً مادرت را به خاطر مي‌آوري كه چقدر نگرانت بود و با دنيايي از عاطفه، تو را در آغوش مي‌كشيد! اگر پسركم به زندگي‌ام برنگردد چشمانم تا آخرين روز زندگي‌ام به چارچوب در خشك خواهد شد و هيچ‌گاه نمي‌توانم محمدطاها را فراموش كنم. 

اگر اطلاعي از سرنوشت محمد طاها دارید يا ديده‌اید خانواده‌اي به‌طور ناگهاني صاحب بچه شده است مي‌توانید براي رهايي پدر و مادر محمد طاها از دنياي غم و ماتم و بازگردانده شدن محمدطاها به آغوش مادر با شماره تلفن پدر محمد طاها تماس حاصل فرمایید .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط علی  |